آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
راستی مرسی منو لینک میکنی... نويسندگان
کوچولوی ناز من محمد متین دفتر خاطرات کوچک پسرم سلااام
خوفید؟ مرسی بهم سرمیزنید اومدم کارهای عسلمو تا امروز که ۹ ماه وچهار روزشه بنویسم البته یه بار همه را نوشتم و پرید خدا کنه دیگه نپره و یادمم بمونه
کلماتی که میگه: یه سری کلمات بی مفهومن ولی اونایی که مفهوم دارن اینان اده(بده) اه به بابا ماما دا اااااااااا(اینو موقع ناراحتی میگه مثلا وقتی چیزی را ازش گرفتیم) عاشق موبیله و دست هر کی باشه میگیره و بعد میذاره دم گوشش و صحبت میکنه کنترل تلوزیون را خوب میشناسه و وقتی اونو دستش میگیره نگاه به تلوزیون میکنهو گاهی کانال عوض میکنه قطره هاشو خوب میشناسه و تا میارم بهش بدم اخماشو میکنه تو هم و لباشو به هم فشار میده و صورتشو میچرخونه اونور بچه ام مذهبیه و عاشق تسبیح. هرجا ببینه به سمتش میره و اگه اون شخص بهش نده کلی ناراحت میشه همچنان سینه خیز میره ولی فرز و تند...خودشو به همه جا میرسونه . جوری از زیر میز ناهار خوری میاد تو آشپزخونه که بی اختیاز بهش میگم کرم مقداری که میتونه بدونه تکیه دادن به جایی بشینه هول و هوش ۱۰الی ۱۵ دقیقه اس میزان خنده های صدا دارش زیاد شده دس دسی میکنه زیاد...دیشب تو روضه همه داشتن سینه میزدن و آقازاده ما دس دسی میکردن.هر صدایی هم بشنوی باهاش دست دسی میکنی و اگه ریتم داشته باشه خودتو باهاش تکون میدی تازه با اذان هم دس دسی میکنه این بچه جل الخالق بیشترین اسباب بازی که دوست داره موبایله که اصولا بهش نمیدم به خاطر اشعه اش،تسبیح و شونه هاش با بقیه جغجغه هاشم بازی میکنه ولی اینا رو بیشتر دوست داره تا تلفن زنگ میزنه انگار با ایشون کار دارن میدوه به سمتش .قبلا جلوی میز تلفن بالش گذاشته بودم کفایت میکرد و جلب توجه نمیکرد براش ولی جدیدا دیگه میره زیر مبل و سیمشو میکشه تا منو میبینه میزنه زیر خنده از بس بچه ام مهربونه تا بچه دوستمو میبینه پستونکشو بهش تعارف میکنه روروئک سواریش حرف نداره خیلی صدای مینی واشرشو دوست داره و وقتی صداش میاد میره به سمتشو بعد با گریه امر میکنن سه تا مروارید داره.دوتا پایین و نیش سمت راست امکان نداره اجازه بده من تنهایی میوه یا هر چیز دیگه ایی بخورم و مثل چی پرتقال میخوره با چشماش به قول دایی وحید دنبال چیزی برای فوضولی میگرده واگه کتابهای دانشگاه دایی را ببینه که سر از پا نمیشناسه تا خودشو به اونا برسونه و خرابکاری...یعنی کلا عاشق کتاب و دفتره... وقتی از پیشش میرم اول ناراحت میشه ولی بعد راه می افته و میاد پیشمو تنهام نمیذاره وقتی از بیرون از واحدمون صدا میاد ساکت و میشه و به همون سمت نگاه میکنه انگار منتظره کسی بیاد وقتی نشسته و چیزی ببینه اول نشسته خودشو میکشه جلو ولی اگه ببینه دوره خودشو پرت میکنه رو زمین و به سمت مقصد راه می افته حالا فعلا همینا یادم اومد اگر دوباره چیزی یادم اومد اضافه میکنم فعلا باااای
نظرات شما عزیزان: دو شنبه 22 دی 1390برچسب:, :: 11:32 :: نويسنده : مامان رویا
![]() ![]() |